سربازی

به سربازی روم با کوله پشتی به دستم داده اند یک نان خشکی به سربازی روم
بارم تنفگ است اضافه بر تفنگ بیل و کلنگ است به خط کردن تراشیدم سرم
را لباس نیروی انتظامی کردن تنم را لباس نیروی انتظامی رنگ سرزمین سبز
است سزای هر جوان آخر همین است نگو دژخیمان بگو گرگ بیابان نگو
زندان بگو زندان ماران درختان زاهدان دانه کرده غم مادر مرا دیوانه کرد ه .
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت
19:1 توسط کیومرث |

