نیا ... گذشت !
می آمدی کاش ...
در همین روزهایی که گذشت ،
اینجا دلی می تپید به اشتیاق ، طوری که ...
- نه ، فکرش را هم نمی توانی بکنی -
می تپید و امروز ...
امروز ...
" دلی خودکشی کرد "
روزنامه که می خوانی هنوز ؟
نشاني مي خواهم ... خيلي ساده تر ! ( نمي فهمم ... )
![]()



سیب سبز
تو فقط صدا بزن........................خدا خودش بزرگ می شنوه!!!!!!
پس یواش میگم!!
خدایا.................من................................................ آرامش می خوام!

به سربازی روم با کوله پشتی به دستم داده اند یک نان خشکی به سربازی روم
بارم تنفگ است اضافه بر تفنگ بیل و کلنگ است به خط کردن تراشیدم سرم
را لباس نیروی انتظامی کردن تنم را لباس نیروی انتظامی رنگ سرزمین سبز
است سزای هر جوان آخر همین است نگو دژخیمان بگو گرگ بیابان نگو
زندان بگو زندان ماران درختان زاهدان دانه کرده غم مادر مرا دیوانه کرد ه .


یادگاری از دوست عزیزم ،عاشق ناشناس ...
آخر چگونه می توانم لبخندهای زیبایت را فرموش کنم ؟؟
دوازده بهار را بامن پروازی عاشقانه کردی . برایم امید ی بودی در نا امیدی هایم ..
برایم خورشیدی بودی در شب های تارم ..
مگر نادیای تو دوستت نداشت ؟؟
پس چگونه نیلو فر مرداب زندگیم شدی ؟؟
امروز که به قاب عکس تو نگاه میکنم ، دیگر اشکی برایم نمانده تا غم هایم را شستشو
دهم ..
هردم که به خود فرو می روم ، هرگاه که خاطراتم را ورق می زنم ،
این سیلابی از اشک است که به من می گوید منتظر نباش ..
دیگر مرداب زندگیت نیلو فری ندارد و نیلوفر تو با خدا همبازی شده ..

مبانی سخت افزاری کامپیوتر
